سه شنبه24تیر93
در حالی که عکس عروسی ما تو دستش بود با خودش حرف میزد. "این عکس عروسی مامان بابامه. ببین. من نیستم. من الان تو آسمونام. دارم قان قان می کنم" . کنجکاو شدم و رفتم جلو تا ببینم چی با خودش نطق می فرمایند.گفتم" چی می گی دخترم؟ چرا از آسمونا نیومدی پایین؟" "اخه ابرها داشتند حرکت می کردند و منم کوچولو ام نمی تونستم از پله ها بیام پایین. بعداً که ابرها وایستادند یواش یواش اومدم پایین پیش شما".دنیایی دارند براشون این وروجک ها.
شام در منزل برادر اینجانب دعوت بودیم و البته چون با باباجون دخترکمان همسایه در یک طبقه می باشند و از آنجا که فرهام خان هم اونجا تشریف داشتند ایشان به منزل باباجون خودشان رفتند و ما رفتیم منزل برادرمان. بعد از فراغت از مهمانی رفتیم منزل پدر همسرجان دیدیدم آویسا خانوم در حال استعدادنمایی هستند و شعرهای مهدشان از جمله ابرهه پادشاه بود...، شیر تا بخوای مفیده...، چشمام که مثل دوربینه...، به اضافه دعای بعد از غذا در پناه امام زمان ...،رو می خوانند و عمه الهام با گوشی مامان جون در حال تصویربرداری هستند. و البته ایشان عاشق شعر ابرهه هستند و اول صف شعرهاشون همچی می درخشه.
این قضیه گذشت و ما شب برگشتیم به خانه و در تختخوابمان آرمیدیم. در نیمه های شب صدایی بابا رضا را از خواب بیدار کرد بله دخترکمان در عالم خواب هنوز داشتند استعداد نمایی می کردند چه شعری بله "ابرهه پادشاه بود و..." صبح که بابا قضیه رو برام تعریف کرد کلی خندیدیم. بهش گفتم: ازش فیلم می گرفتی. گفت: خواب در تمام سلولهای تنم بود و نتونستم. اینم از باباهای باحال این دوره !!!
جدیداً هم با آویسا خانوم جهت عزیمت به گلاب به روتون دستشویی پروژه داریم. نمی دونم چه کارش کنم. پاهاش ضربدری میشه ولی با کمال خونسردی می گه: خوب ج.. ندارم. نمیدونم دیگه چکار کنم؟؟![]()
در حالی که با پدرجان عزیزش سی دی های تو کشو رو مرتب میکرد. باباش بهش گفت:آویسا بیا آوای تاتی(عنوان یک سی دی) هم داری! آویسا در حالی که تعجب کرده بود گفت:نه بابایی ما آوای جماعتی (اسم یکی از همکلاسی هاش) داریم.منو بگو![]()
تازگی ها هم یه شخص سومی در خانه ما پیدا شده که تمام کارهای ناشایست آویسا خانوم به گردن اونه و تا اعتراض ما رو میبینه با یه اعتماد به نفسی می گه: من نکردم آرینا این کار رو کرده.![]()



سه شنبه24تیر93 




